ای سیروکی خاشی تِندوروسی
ای سیرُکی خاشی تِندیرُسّی * داع کِر، گَو مو اَز زیمی، وِرُسّی (ای سیروک خوشمزه تندرستی دعا کن که من از زمین بلند شوم.)
بی مِنَّت و مُزّ و تاو و پیچی * هِر جور، تِشی پَخُو، تِپیچی (بی منت و مزد و ماهیتابه می پزم هر
طور شده تورا می پزم)

خُی پیلی حیلال و ذِکری اَلله * اَز گِندُمی «چوپونُن»، دُو مِن شاه ( با پول حلال و ذکر خداوند از گندم
چوپانان دو به اندازه دو من سرپر )
اِهرینی و خُوی دو دَس اِگیری * هَه نی، دو سِه یاوَه، تا اِبیری ( می خرم و با دست می گیرم و در راه
بردن چند جا آن را به زمین می گزارم.)

هِر چِند گو، گِندُمُش گورونُو * بی ریگ و سیا گَه وُه، جووونُو ( هر چند که گندمش گران است بی ریگ و
سیاه دانه است با کیفیت است.)
سَهمی سِن و گِندمی بیریشتَه * دِر ذِهنی خُوی، اَز دی، وَمنیویشتَه
( از گندمی که
خریده ام به یاد دارم که سهم گندم لازم برای تهیه سمنو و گندم برشته را کنار
بگذارم.)
خُوی هِمسایَه، دِر کیموش اِکیری * گِل دَس وَه، اِیاری و اِبیری ( با کمک همسایه در الک می ریزم و به
عقب و جلو با دست حرکت می دهم.)
تا پوری و کوزِرُش، ایگیرشَه * جِم گِرتَه و اَز سِرُش، ایریشَه ( تا آشغال ها و دانه های پوک آن گرفته
شود و بعد از جمع شدن از سر آن ریخته شود. )

خُوی یَک لَگِن اُو خُنیکی کوری * وَختی گُو پاکُمنی کَه، شِشوری ( با یک لگن آب خنک بدون هیچ افزودنی
پس از تمیز کردن آن را می شویم. )
پَشتی بالابو ری وِر بیلِندی * یا دِر پالاویش و سُفرَه هِندی ( بالای پشت بام روی بلندی یا در آبکش
یا سفره هندی (سفره نخی کلفت).)
هَه نی ،تا ریطوبَتُش، ایپَرَّه * نیم هِفتی گُو گِرتا، ذَرَّه ذَرَّه
( می گذارم تا رطوبت
آن از بین برود و زمانی که تا حدودی خشک شد و دانه دانه از هم جدا شد.)
دَسُّش گِل اِکیری و شُساجی * شیو لِو وَه، هیزار شُکر، اِواجی ( با دست کمی آن را جابجا می کنم و زیر
لب هزار بار خدا را شکر می کنم.)
گَرت اَز سِر و دیمی اَهری دَسّی * خُوی دی گُو مِوا گیرِه، دو دَسّی ( گرد و خاک را از اطراف آسیاب دستی در
حالی که باید آن را با دو دست گرفت.)
خُوی یَک جُلی هُشک، پاک اِکیری * هِر چِند گُو خُوی، هیلاک اِکیری ( بایک پارچه خشک پاک می کنم هر چند که
خودم را با این کار هلاک می کنم.)
وَختی گُو می یَرتُو، نَرمو نَرمو * آرتُش میگیرِه،اَز اِند و اَز او ( وقتی که آرام آرام آن را آسیاب کردم
آرد آن را از اطراف آن خارج می شود.)
یَک بار بی دِر کیموش اِریجی * تاوُش اِتی و دِرُش اِویجی ( یک بار دیگر آن را در الک می ریزم و
آن را در الک می چرخانم و الک می کنم.)
یَک قابلُمه اُو میلیل،اِیاری * تاس و نیمَک و لَگِن گُو داری ( یک قابلمه آب ملایم می آورم تشت و
نمک و لگن هم که دارم.)
یَک تیکَّه مِوا فَقط هیمیر کار * تا دی گُو مِوا، ایگِرتَه تَیّار ( فقط یک تکه مایه خمیر نیاز دارم تا
چیزی که می خواهیم درست شود.)
وَختی وِرُمِه، دو بارَه اَز نُو * یَک مُشتُش اِتی، وَلی نَه خُوی اُو ( وقتی که خمیر ور آمد (آماده شد)
دوباره آن را با مشت ورز می دهم بدون اینکه آب اضافه کنم. )

از روغِنی خاش و اَز تُم و تال * هِر یا اِرَسی، اِریجی، یَک خال ( روغن حیوانی و انواع دانه های گیاهی
(گنجد- سیاه دانه و ...) به صورت نا منظم کمی بر روی خمیر می ریزم. )
یَک تاوَه مِوا و یَک سِه پایَه * یَک کیلَک و یَک پَناه و سایَه (یک ماهیتابه و یک سه پایه نیاز دارم و
یک گوشه و یک سایه )
خُب، اُسمِه اَبی هیمِچّی سازُو * غِیر اَز اَتِشُش، گوُ چون نیازُو ( خب حالا دیگه همه چیز آماده است غیر
از آتشش که نیاز است آماده شود. )
یَک اِنجو شِوا،جَوون و خوش دَس * تا دِر پایی مو، هَنیگَه دِربَس ( یک زن نیاز است جوان و خوش دست تا به
پای من برای کمک من در بست بشیند.)
یَک اِنجو، گُو نَقلَچوش، خاشُو * بیکار بُو و خُویُش نَواشُو ( یک زن که خوش صحبت باشد بیکار باشد و
برای رفتن عجله نداشته باشد.)
یَک اِنجو، گُو مِهرَبون و وَس بُو * بی مِردی سِرُش، هیزار کَس بُو ( یک زن که دوست داشتنی و مهربان باشد
در جایی که همسرش حضور نداشته باشد سر و سنگین و متعهد باشد. )
یَک اِنجو، گُو فیس و وا نَکیره * یَک دِل بُو و پا وِه پا، نَکیرَه ( یک زن که مغرور نباشد یک دل باشد و
پا به پا نکند (عجله نداشته باشد).)
یَک اِنجو، گُو مِهر، دِر دِلُش بُو * تا مِیوَه ای خوب، حاصِلُش بُو ( یک زن که مهر در دلش باشد تا میوه
خوبی حاصلش باشد . )
یَک اِنجو، گُو راسّی راسّی جِن بُو * پیرو؟ بو، جَوونُو؟ بُو، مُسِن؟ بُو ( یک زن که راستی راستی زن باشد پیر
است؟ باشد جوان است؟ باشد مسن؟ باشد.)
خُوی مای میرَه، یَک وِ دو نَکیرَه * خوی خُو میرَه ها هَتَه، هَگیرَه ( با مادر زن دعوا نکند با خواهر زن ها
بده بگیر داشته باشد. )
حَرفی هِمارُس، نَگیرَه دِر دِل * دُمباله ای حَرف وِل کیرَه، وِل ( حرف جاری را به دل نگیرد دنباله حرف
بی دلیل را ول کند و پیگیر نباشد.)
مَچِّی رُو و خوب و با خیدا بُو * خُوش روجَه و اَهل و با نیما بُو ( مسجدی و خوب و با خدا باشد خوش روزه
و اهل دل و با نماز باشد. )
شِو آینَه، سِری وِه خاک بِندَه * سِر خاک وَه بی جِهَت، نَخِندَه ( بعد از ظهر پنج شنبه به مزار گذشتگان
سری بزند و سر خاک بی جهت نخندد.)
خَیاطی و کوک و کِولَه، زُمبَه * تا کار اِکیرَه آئیش، نَجُمبَه ( خیاطی و کوک و دوخت و دوز بلد باشد و
به خاطر کار کردنش خودنمایی نکند. )
مِهمونی یی ما هُنَش، وِه یا بُو * خُوی پُخت و پِچ، آشنا شِوا بُو ( مهمانی ماهانه اش برپا باشد و با پخت
و پز آشنا باشد.)
یَک وَعدَه اِگیر غَذاش آشُو * خُوی جیرَه با یَک رو بی، شِواشو ( یک وعده اگر غذاش آش باشد یک روز را
هم با جیره با سر کند. )
هِم قَلیَه بیلَد بُو، رَسمی ساتُش * هِم چیزّالَه داربَه، دِر بَساطُش ( هم قلیه و هم چزاله ( دو نوع غذا که با گوشت درست می شود ) را بلد
باشد و داشته باشد. )
سال دو سِه وَعدَه، ماش و کَهماش * بِد نابُو، اِگیر ایریجَه دِر آش ( سالی دو سه وعده ماش و حبوبات اگر در
آش بریزد بد نیست. )
خُوی اَرجِن و یَه، مییونَه داربَه * ایم ناوَسَه، دیم ناوا، نداربَه ( با ارزن و جو میانه داشته باشد و غذا
را خوب و بد نکند که این را نمی خواهم آن را دوست ندارد. )
از پِنجَش اِگِر طیلا ایوارَه * جِم کیرَه اِگِر نَبو، نَدارَه ( از پنجه اش اگر طلا ببارد آن را جم
کند و اگر نباشد قناعت کند. )

راسّی چه مِوات و نَقلی چه بی؟ * از کیم نی اِوات و حَرفی کی بی؟ ( راستی چه می گفتم و نقل از چه چیزی بود
؟ از کی می گفتم و حرف چه کسی بود؟)
از بابَتی ویر و هوش، لِنگی * هِر چِند گُو، از زیوو، زیرِنگی ( هوش و حافظه ام لنگ می زند هر چند
زرنگ و تیز و بزم. )
تَختَم وِه نَنِن، گُو بی حیواسی * وِسکُم گُو خُورِندَه و چیلاسی ( مرا به تخته نگذارند که حواس ندارم
از بس که می خورم و نمی توانم خودم را کنترل کنم.)
اِی عِزَّت و اِتیباری شَعبون * اِی مایَه یی اِفتیخاری شَعبون ( ای عزت و اعتبار ماه شعبان و ای مایه
افتخار ماه شعبان.)
تا ماهی بیراتی بی، گُشُم دارب * دِر خاکی قیناعَتی، خُوشُم دارب ( تا ماه آرزوی بعدی ام مرا نگه دار
مرا با قناعت خوش و خرم نگه دار.)
آخِر، کارُمُم، هیمِش نَکرتَه * بارُم، هیمِشُم وِه یا، نَبَرتَه ( آخر کارم را هنوز تمام نکرده ام بارم
را به صورت کامل نبرده ام.)
یَک مَشهَد و عُمرَه قَصد داری * قایدَش بُو نَشی شُو، اَز نَداری ( یک مشهد و یک عمره قصد دارم به
احتمال زیاد نتوانم بروم توانایی ندارم.)
یَک دَسّ و نیما، بِه زور اِگیری * دِر کَفتَه داری، نیمام اِکیری ( یک وضو را به زور می گیرم نمازم را
نشسته می خوانم. )
هِر چِند گُو، پیری و نداری * روزی خوری آفِریدیگاری ( هر چند که پیرم و فقیرم روزی خور
آفریدگارم.)
صَی بار، اِگِر گُو پام ایلَخشَه * وختی
مِنییهَ، خُویَش مِبَخشَه ( صد بار اگر پایم بلغزد وقتی
مرا می برد مرا می بخشد. )
برگرفته از کتاب ای نارسینه اثر زیبا و بی نظیر جناب آقای محمد علی ابراهیمی انارکی