بهار2
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!








آقایون خانمها ! این کلاغ ها رو کسی نکشته ها! یموقع سوتفاهم نشه خدای نکرده! منم اولش فک کردم کشتنشون با کلی غر غر رفتم سراغ یارو که دی چه کاری بیه آقا؟! فرمودن که این کلاغا از یه خونوادن پدر خانواده تشنش میشه میاد لب آب یهویی آب میجه گلوش خفه میشه! القصه مادر خانوادم که این صحنه رو از دور دید میزده سراسیمه خودشو میرسونه بالای سر شوهرش جا به جا سکته میکنه! (طبق گواهی پزشکی قانونی) پسرای این دوتام تا این صحنه رو میبینن میان بالای سر پدر و مادرشون و میبینن دوتاشون تموم کردن سر ارث و میراث دعواشون میشه همدیگرو میکشن!
دیگه کشاورز هم که نتونسته پسرا رو از هم جدا کنه اجسادشون رو بر میداره آویزون میکنه تا درس عبرت بشه واسه کلاغای دیگه . خبرشو واسه همدیگه میبرن دیگه از این کارا نمی کنن!








روي ﺳﻜﻮي ﻛﻨﺎر ﭘﻨﺠﺮه
ﻫـﻤـﻪ ﺷـﺐ ﺟـﺎي ﻣـﻨﻪ
ﭼﻨﺪ ورق ﻛﺎﻏﺬ و ﻳﻚ دوﻧﻪ ﻗﻠﻢ
ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻳـﺎر ﻣـﻨﻪ
ﻛﺎﻏﺬﻫﺎي ﺧﻂ ﺧﻄﻲ
از ﻛﻨﺎر در ﺑﺎز ﭘﻨﺠﺮه
ﻣﻴـﭙﺮن ﺗـﻮي ﻛـﻮﭼﻪ
ﺳـﺮ ﺣـﺎل از اﻳـﻨـﻜـﻪ آزاد ﺷـﺪن
ﻧﻤﻴﺪوﻧﻦ ﻛﻪ اﺳﻴﺮ دل ﺳﻨﮓ ﺑﺎد ﺷﺪن
دﻳﮕﻪ ﺑﻴﺪاري ﺷﺐ ﻋﺎدﺗﻤﻪ
ﻫﻤﺪم ﺳﻜﻮت ﺗـﻨﻬﺎﻳﻲ ﻣﻦ
ﺗﻴﻚ ﺗﻴﻚ ﺳﺎﻋﺘﻤﻪ
ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪم و ﻳﻚ دوﻧﻪ ورق
ﻛـﻪ اوﻧـﻢ از اﺳـﻢ ﺗـﻮ ﺳﻴﺎه ﻣﻴﺸﻪ
ﻫـﻤـﻪ ﭼـﻴـﻢ ﺗـﻮ زﻧـﺪﮔـﻲ
آﺧﺮش ﺑﻪ ﭘﺎي ﺗﻮ ﻫﺪر ﻣﻴﺸﻪ
ﭼﺸﻤﻮﻧﻢ، ﻓﺎﺻﻠﻪ رو از ﭘﻨﺠﺮه دﻳﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ
دﻟـﻢ اﺳـﻢ ﺗـﻮ رو ﻓـﺮﻳـﺎد ﻣـﻴﺰﻧﻪ
دراي ﭘﻨﺠﺮه رو ﺗﺎ اﻧﺘﻬﺎ ﺑﺎز ﻣﻴﻜﻨﻢ
ﺗـﻮ ﺧـﻴـﺎﻟـﻢ ﺑﺎ ﺗـﻮ ﭘﺮواز ﻣﻴﻜﻨﻢ
معرفی شهر تاریخی وزیبای تودشک