محمد رضا در خانواده ای مذهبی و کاملا ساده به دنیا آمد و در منزل در مجاورت مسجد جامع تودشک آشنا با صدای اذان و ذکر انبیا بزرگ شد. محمد همیشه مکبر مسجد بود و در فعالیت های مسجد جامع همکاری مستمر داشت. از هیچ کاری برای مسجد ابائی نداشت . قرآن پخش می کرد. در پذیرایی و خادمیت مسجد به تمام معنا فعال بود. هم کلاسی هایش او را از همه ساده تر می دانستند . او در بسیج و فعالیت های آن حضوری مستمر داشت. از بسیجیان فعال و معتقد به ولایت بود. کمتر او را با رفقا می دیدی . همیشه تفریحش حضور در جمع خانواده و خدمت به پدر و مادرش بود. کلام بدون اغراق بوده و کسانی از همشهریان که او را می شناسند به سخنان زبان قاصر بنده اشراف کامل دارند. پس از پایان تحصیلات دبیرستان بدون توجه به دیگر همکلاسانش که راه دانشگاه و کنکور را پیش گرفتند وقت را غنیمت شمرده و به خدمت مقدس سربازی اعزام می شود. پس از اتمام دوره آموزش به نائین اعزام می شود و در نیروی انتظامی نائین مشغول به خدمت می شود . هنوز یکی دو ماه بیشتر از خدمتش سپری نشده که دو روز قبل در روز بیستتم ماه مبارک رمضان در درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر که حامل مقادیر زیادی مواد مخدر بودند به فیض شهادت نائل می شود. این چوان پاک به درجه ای نائل آمد که همگان غبطه آن را می خوردند.

باران در اوج گرما در یکی از روزهای تابستان بدون حضور حتی لکه ای ابر در آسمان درست زمانی که پیکر این شهید برای تشییع به دستان مردم و همرزمانش سپرده می شد موید رضایت خداوند از او و لحظه لحظه زندگی پاک اوست. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

خانواده احمدی از حضور همه عزیزان و همشهریان ولایی و انقلابی تودشک کمال تشکر را به عمل می آورند

دانلود فایل مراسم تشییع جنازه شهید محمد رضا احمدی

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین
همه آمدنها رفتی است! آمدنت را نمی دانم لیک چگونه رفتنت گویای شایسته زیستن بود.
حتی ابرهاهم برای عرض تسلیت آمده بودند و چه زیبا بود تلفیق موسیقی خالق و مخلوق . آسمان بارید، شیپورها نواخته شد، امت گریستند و این شد آهنگ بدرقه ی پیکر شهید احمدی .
بی شک نیکو همسایه ای بود برای خالقش در دنیا که خدایش چنین زیبا حق همسایگی را ادا نمود، همنشین اولیا خویش نمودش.
نمی دانم در شب ضربت خوردن مولا چه نجوا کردی با خدایت! بی شک آه آن شبت از جنش نیاز بود که دست تقدیر چنین پروازی را برایت رقم زد و در باغ شهادت اینگونه برایت گشوده شد.
دیروز که در کوچه پس کوچه های شهر گذر می کردی مثل خیلی های دیگر بودی انگار! رفتی و امروز در بازگشتت به شهر با همه فرق داشتی. عطر آمدنت هوای شهر را دگرگون کرد، دلها لرزید، چشمان آسمان برق می زدانگار، بغض ها ترکید و پیکرت بر دستان افراشته ی روزه داران رفت و رفت تا در شهادت مولای مردان در آغوش خاک آرام گرفت.
باشد که شفاعتش شامل حالمان شود ان شا ا...
التماس دعا
محمد تقیان